مصاحبه قاصدنیوز با حجت الاسلام دکتر احمد رهدار

 

مسئله این است که وقتی خودمان را پرت شده در مقطعی از تاریخ و در عینیتی می‌بینیم که این عینیت را نه اسلام به طور کامل چیده است و نه غرب. در عرصه این عینیت، هر دو این ها دارند در قلمرویی مستقل، بازیگری و نقش آفرینی می‌کنند. البته برخی نقاط هم به هم رسیده‌اند و نسبت «عموم و خصوص مِن وجه» دارند.

وقتی در مجموع نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که نظام‌های ارزشی و رفتاری مدرنیته نسبت به متناظرهای اسلامی ‌شان هژمونیک هستند. به این معنا که این ارزش ها و ابزارها و سلوک‌ها بنا به دلایل تاریخی، سیاسی و فرهنگی به بسیاری از کرانه‌های عالم اسلامی ‌ورود پیدا کرده اند؛ البته تسخیر نکرده ولی حضور دارند.

در چنین فضایی، صِرف ماندن و توقف کردن در این بحث نظری که اسلام در مبنا، غایات و‌ای بسا در روش‌های خودش با دنیای غرب در تضاد کامل است، ضمن اینکه می‌تواند مطلب درستی باشد ولی سودی برای ما نخواهد داشت. زمانی که ما در صحنه‌ای حضور پیدا می‌کنیم که صحنه عینیت است و مقوّم‌های آن را نظام‌های رفتاری تعیین می‌کنند، اصرار بر این مباحث صرفا نظری، فایده‌ای ندارد.

زمانی که مباحث نظری را مطرح می‌کنیم، مجبور می‌شویم تا این نظرها را تا حوزه الزام‌های عملی ادامه دهیم و در این مسیر دچار پارادوکس و تعارض می‌شویم. وظیفه مصلحان اجتماعی، سیاسی، اندیشه و عمل اسلامی ‌در دوره ما این است که نباید بگذارند این پارادوکس و تعارض به مرحله تضاد برسد، یعنی نباید بگذارند عمل اسلامی ‌در متن ضرورت‌های پراگماتیک، از نظر اسلامی ‌به اندازه‌ای زاویه بگیرد که تبدیل به عملی شود که به طور کامل ضد نظر اسلام است.

این اقدام در صورتی محقق می‌شود که عرصه تصرف نظر در عمل را گام به گام در نظر بگیریم یعنی عمل را در طول نظر بدانیم. بنابراین زمانی که نمی‌توانیم عمل را به طور کامل بر نظر تطبیق دهیم، این کار را در گام‌های مختلف انجام می‌دهیم.
در گام اول مقداری از عمل با نظر تطبیق دارد و بقیه از ضرورت های تحمیل شده غرب گرفته میشود. در گام دوم فضای بیشتری را به نفع خودمان می‌کنیم و در نهایت هم امید داریم که ان شاء الله به یک باز تأسیس برسیم که در برابر نظام رفتاری و سلوکی غرب، یک نظام رفتاری و سلوکی منطبق بر نظر اسلامی ‌تولید کنیم.

فکر می‌کنم در پروژه بیداری اسلامی ‌که از دو قرن پیش شروع شده است تا به امروز، مصلحان دینی ما چنین دغدغه‌ای داشته‌اند که هر میزان می‌توانند عمل‌شان را اسلامی ‌کنند و اگر هم در جایی نتوانستند همه عمل شان را اسلامی ‌کنند، به حکم قاعده "المیسور لایترک بالمعسور" و یا "ما لایدرک کله لا یترک کله" آن میزان که می‌توانستند را ترک نکردند و بدین ترتیب تصرف تاریخی را شروع کنند.

به طور طبیعی این تصرف، تصرفی تدریجی است. اگر مقطعی از تاریخ تصرف و تعامل‌مان در غرب را به طور مستقل مورد بررسی قرار دهیم، به وضوح متوجه خواهیم شد که برخی از رفتارهای ما در آن مقطع رنگ و بوی اسلامی ‌ندارد؛ گو اینکه چاره‌ای هم نداشته‌ایم. الان هم همین طور است. مگر امروز همه اعمال مسلمانان اسلامی ‌است؟ حتی وقتی قید اسلامی ‌را برای رفتارهایی که مشوب به اسلام است می‌آوریم، باز هم اشتباه نیست. به عنوان مثال می‌گوییم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی . خوب، مشهود است که بسیاری از مسائل در این وزارت‌خانه اسلامی ‌نیست و از همین زاویه بسیاری معتقدند که این اسلام، تشریفاتی است و نام اسلام را ضایع می‌کند، پس باید برداشته شود؛ اما به نظر من بودن این نام، به طور دائم به ما یادآوری می‌کند که افق و مطلوب ما اسلام است. ما در دایره ضرورت‌ها عمل می‌کنیم.

یک نگرانی هم برای ما وجود دارد؛ اگر دایره اعمالی که ما به دلیل ضرورت، به فضای مدرن تن می‌دهیم به اندازه‌ای زیاد شود که بر فرض از هر 100 عمل ما 98 عمل، عمل ضروری باشد و 2 عمل، عمل ناب اسلامی ؛ این جا باید نگران بود. البته به اعتقاد من در هیچ کدام از جوامع اسلامی ‌این فضا حاکم نیست، حتی در جوامع سکولار مثل ترکیه هم قصه این گونه نیست. ممکن است در برخی مناطق دنیای غرب، فضای زندگی این گونه باشد؛ یعنی اکثر رفتارهای مسلمانان در آن مناطق، ناشی از ضرورت های تحمیلی عالم مدرن است که این مسئله را هم نه خطر می‌دانم و نه عیب؛ به هر حال این عرصه‌ای است که ما هنوز ورود حداکثری و جدی پیدا نکرده‌ایم. ما در حال حاضر، در حال رقم زدن استراتژی بقا و توسعه اسلامی ‌در عرصه دیگری هستیم.

ما بر این اساس که اسلام در مقام نظر و مبانی با مدرنیته در تضاد است، نمی‌توانیم در مقام عمل اسلام را تعطیل کنیم و یا به آن فکر نکنیم و ناامیدانه دست روی دست بگذاریم و منتظر معجزه بمانیم؛ کما اینکه برخی از اهل قلم و اندیشه این اعتقاد را دارند. من در این باره گفت و گوی مفصلی با آقای نصیری داشته‌ام؛ ایشان هم این عقیده را دارد که ما از این پس به دلیل سیطره یافتن نظام ارزشی و رفتاری غرب بر عالم اسلامی ‌حداقل در مقیاس جمعی و به صورت مهندسی شده نمی‌توانیم کاری به نفع عالم اسلام انجام دهیم. ایشان به لحاظ مبانی با لیبرالیسم مشکل دارند ولی وقتی به واقع نظرشان را بررسی می‌کنیم به یک نوع دین داری فردی خواهیم رسید؛ و بر همین اساس معتقدند که ما دیگر در عالم غرب نمی‌توانیم تصرف داشته باشیم.

من این اعتقاد را ندارم، چون یک نگاه فلسفی ـ تاریخی به عالم دارم. معتقد هستم که تاریخ، قدسی است و خداوند این تاریخ را ربوبیت می‌کند و اجرا و مدیریت این تاریخ هم در دست اولیا و حجج الهی است. خداوند این نظام را طوری درست نکرده که در ادامه، از دست اولیای‌اش خارج شود. خداوند فقط علت متحدثه تاریخ نیست، بلکه علت مبقیه تاریخ نیز هست. خداوند در حال مدیریت این تاریخ است و این مدیریت همچنان ادامه دارد.

زمانی که خداوند از دین اسلام به مثابه یک دین کامل و جامع سخن می‌گوید، به اندازه بار جامعیت و اکملیت به پیروان این دین وزن نظری و عملی می‌دهد؛ وزن عملی یعنی این که من در مقام پیروی و التزام و تدین به اسلام باید به میزان التزامی‌که دارم امکان تصرف در عالم را داشته باشم. بنابراین شما نمی‌توانید بگویید که فراز و فرود تاریخ خداوند به سمت و سویی رفته که امکانات تصرف عینی دین داران از امکانات تصرف عینی مخالفین خداوند کمتر شده است. در تاریخ الهی، همواره وزن تصرفی جریان توحیدی از وزن تصرفی جریان باطل بیشتر بوده است و بازی‌های عمیق و کلان در تاریخ خداوند در دست جریان توحیدی بوده است.

در نظام هستی، قدرت و مکر مجموعه عالم شیطانی از قدرت و مکر مجموعه عالم الهی به مراتب کمتر است. لذاست که شما می‌بینید شخصی مثل حضرت امام(ره) کل مناسبات سیاسی، تاریخی و اجتماعی عالم با به راه انداختن یک بازی جدید، به هم می‌زند و تحقق فکر و تئوری این مرد در حوزه نظر و عمل برای دنیای غرب ایجاد هزینه‌های فراوان می‌کند. دینی که توانسته شخصی مثل حضرت امام(ره) پرورش دهد و تولید کند، توان ساختن و تربیت افراد بیشتر و حتی بزرگتر و متصرف تر از امام را هم دارد. بنابراین بنده معتقد نیستم که ما به دلیل هژمون بودن عالم مدرنیته ، دست روی دست بگذاریم و بگوییم نمی‌شود کاری کرد.

 

 

 

- بنابراین می‌خواهم بدانم نگاه آقای نصیری و کلاً این نوع تفکر نسبت به انقلاب اسلامی ‌چیست؟
در گفتگویی که با آقای نصیری داشته‌ام، تصریح کردند که نسبت به انقلاب اسلامی ‌ناامید هستند. به اعتقاد ایشان انقلاب اسلامی ‌را نمی‌توان صادر کرد و انقلاب نمی‌تواند تحولی بنیادی در عالم ایجاد کند.

گاهی لازم است که از انقلاب فاصله گرفت یا از نگاه افراد دیگری به انقلاب نگاه کرد تا بتوان زور و وزنش را سنجید. یک اندیشمند سنی به نام دکتر "طه عبدالرحمن" که اهل مراکش است، ده ماه بعد از جنگ اسرائیل و لبنان در سال 2006 کتابی منتشر کرد به نام "الحداث و المقاومه" ـ تجدد و مقاومت. ایشان در این کتاب مجموعه ظرفیت عالم اسلام را با عنوان مقاومت و مجموعه ظرفیت عالم غرب را با عنوان تجدد به بحث می‌گذارد و در تبیینی که از مقاومت اسلامی ‌ارائه می‌دهد، جریان مقاومت حزب‌الله را در نوک این جبهه قرار می‌دهد و این جریان را می‌ستاید؛ و جالب این است که از نظریه ولایت فقیه در شیعه و ظرفیتش برای تولید مقاومت و دور زدن دنیای غرب سخن به میان می‌آورد.

متاسفانه در جهان اسلام بسیاری از مسائل را تئوریزه نکرده‌ایم. به عنوان مثال همین پدیده مقاومت را معمولا در ساحت‌های جامعه شناختی‌اش و بیرونی‌ترین پیامدها و نتایج‌اش را تحلیل می‌کنیم.

دکتر طه عبدالرحمن، مقاومت را در بنیان فلسفی‌اش ارائه داده است و به عنوان مثال این نظریه را مطرح می‌کند که اسلام یک صورت جمالی دارد و یک صورت جلالی. این صورت ها در مواجهه با صورت های مختلف گفتمان رقیب، صور تحقق متعددی دارد. از چهره ی جلالی اسلام در حوزه علم، چهره تکنیکال آن را اراده می‌کند و از حوزه جمالی اسلام در حوزه علم، تئوری های معنویت را ارائه می‌دهد. البته نمی‌خواهم بگویم که این نظریه را به طور کامل، قبول دارم و در حال بررسی این نظریه هستم؛ لکن منظور این است که ما از این دست کارها کمتر انجام داده‌ایم. اگر پدیده‌ای مثل مقاومت را در بنیان های فلسفی‌اش تحلیل کنیم، متوجه خواهیم شد که چه ظرفیت سنگینی برای تصرف نظری در مباحث هژمون شده در عالم اسلامی ‌داریم. مباحثی به دلیل هژمون شدن، امید را در صحنه‌ی عمل از ما سلب کرده است.

اگر جناح اسلام روزی به خودش بیاید و همه داشته های خود را به صورت حداکثری روی میز بگذارد، می‌توانیم ارزیابی منطقی‌تری داشته باشیم و ببینیم آیا در برابر این عالم هژمون مدرنیته می‌توانیم کاری انجام بدهیم یا خیر؟ نظریاتی را که امثال آقای نصیری مطرح می‌کنند، روایاتی است غیر ناظر به ظرفیت میراث جامعه اسلامی. به عنوان مثال اگر در همین موضوع فلسفه که ایشان نقد می‌کنند پژوهشی میدانی در جهان اسلام انجام بدهیم، متوجه می‌شویم که تا چه اندازه این میراث می‌تواند راه گشا باشد. اگر در آسیای شرقی بدون توجه به ظرفیت میراث فلسفه‌ی اسلامی ‌ورود پیدا کنید، به هیچ وجه نمی‌توانید ارتباط برقرار کنید و فقط همین زبان کارایی دارد. برداشت من این است که راه سختی در پیش داریم ولی این راه بسته نیست و زمانی که راه تصرف بسته نیست، چرا ناامید باشیم.

مسئله دیگری که ممکن است مطرح شود، مسئله سیر حرکت است. ممکن است عده‌ای بگویند به دلیل گسترش کمی‌و کیفی ضرورت های دنیای غرب، حرکت ما میل به صفر پیدا کرده است و در نهایت وضعیت همه جهان اسلام تبدیل به وضعیتی خواهد شد که امروز مسلمانان در دنیای غرب دارند و یک وضعیت انفعالی محض خواهیم داشت.

 

 

 

- و این مسئله خلاف این است که ما داریم نیل به تمدن اسلامی ‌پیدا می‌کنیم؟
درست است؛ اگر این مسئله که ما در شیبی متمایل به صفر در حال حرکت هستیم، درست می‌بود و تحقق پیدا می‌کرد، هیچ گاه شاهد پروژه عظیم و فراگیری مثل پدیده اسلام هراسی در غرب نبودیم. امروز مسئله اسلام هراسی در دنیای غرب فراگیر شده است و اسلام برای شان تبدیل به کابوس شده است. آیا دستگاه‌های رصد غربی برای حرکتی تقلیلی، متمایل به صفر و رو به ضعف دچار کابوس شده است؟

خود آقای نصیری سردبیر نشریه «سیاحت غرب» بوده اند؛ رویکرد نشریه سیاحت غرب چاپ مقالاتی است که غربی ها در آن پیکره دنیای غرب را نقد می‌کنند. نشریه‌ای که هنوز در حال چاپ است و در تمام شماره ها مقالات خود غربی ها در نقد پیکره غرب آورده شده است. چرا باید از این پیکره شکننده و ضعیف و نحیف مدرنیته که در خود دنیای غرب نقدهای فراوانی بر آن وارد می‌شود و آقای نصیری هم از این مسئله به خوبی آگاهند، ترسید؟

کدهایی وجود دارد که نشان می‌دهد واقعیت قضیه در دهه های اخیر بیانگر رشد اسلام و ضعف غرب است. یکی از این کدها مسئله گسترش اسلام هراسی است. و نکته دیگر تکثیر جریان های انتقادی در خود دنیای غرب است. در مقطعی از دوران مدرن بسیاری از مفاهیم، روش ها و وعده های غربی اصیل و متقن انگاشته می‌شد؛ حال چه می‌شود که عالم مدرن با آن همه نشاط، با عالم پست مدرن مواجه می‌شود. پدیده پست مدرن در دنیای غرب، یعنی شکستن تمام امیدهایی که عالم مدرن ایجاد کرده بود. پدیده پست مدرن به لحاظ عملی درحال شکستن اصالت های عالم مدرن است و نکته مهم تر این است که پدیده پست مدرن توان معرفی یک اصالت جدید و ادعای طرح بحث های ایجابی فرامدرن را هم ندارد. زمانی که من در برابر چنین عالم مشوش و شکننده‌ای هستم چرا امیدم را از دست بدهم؟

از طرف دیگر وقتی اتفاقات سال‌های اخیر در دنیای غرب و دنیای اسلام را با هم مقایسه می‌کنیم، خواهیم دید که جریان های انتقادی در غرب گسترش پیدا کرده است و اصالت های غرب دچار تردید شده است، در حالی که در دنیای اسلام هرچه پیش می‌رویم، امیدها به اسلام و ظرفیت های اسلامی ‌بیشتر شده است. یعنی در حرکتی کلی در حالی که در دنیای غرب، امید به غرب دارد شکسته می‌شود در دنیای اسلام، امید به اسلام رو به فزونی می‌رود.

 

 

 

-مسئله ی دیگری که آقای نصیری مطرح کرده اند این است که خداوند و اهل بیت وظیفه حرکت به سمت تمدن اسلامی ‌را در دوران غیبت به دوش ما نگذاشته اند؛ به نظر مسئله‌ی ترس از مدرنیته و هژمون مدرنیته نیست، بلکه اساسا نوع تفکرشان این است.
مواجهه آقای نصیری با دین از اساس مواجه غلطی است، یک درک غلط و اخباری. ادبیات فقهی ما که آقای نصیری به آن عنایت دارند پُر است از مفاهیمی‌ مثل «مذاق شریعت» و «تنقیح مناط». واقعا مذاق شریعت این است که مسلمان یک فرد حداقلی باشد و یک جا بنشیند و دو رکعت نماز بخواند و به صحنه عینیت کاری نداشته باشد؟

ما در تجربه مواجه با غرب به وضوح دیدیم که دنیای غرب بدون توجه به نقدهای نظری ما که از اسلام به عنوان یک دین کامل و جامع دفاع کردیم و اومانیسم و لیبرالیسم و سکولاریسم را نقد زدیم و درست و خوب هم این کار را انجام دادیم، خودش را از سطح کتاب ها و مباحث نظری خارج کرد و به عرصه عینیت ورود پیدا کرد.

در عمل دیدیم که اگر حرفهای نظری مان را به عرصه عینیت نکشانیم، هر چقدر هم حرف درست بزنیم، باز مدیریت صحنه عینیت را از دست می‌دهیم. حرف من این است که اگر دین اسلام تا این اندازه در ساحت نظر توانمند و خوب است، چرا نتواند صحنه عینیت را به دست بگیرد و مدیریت کند؟

دکتر شریعتی جمله‌ای دارد که می‌گوید:«دینی که نتواند دنیای مرا آباد کند، آخرت مرا هم نمی‌تواند آباد کند» من واقعا به این جمله معتقدم. اگر دین، امری انتزاعی، درونی و باطنی باشد و به بیرون و صحنه عینیت کاری نداشته باشد و نتواند این صحنه را به نفع متدین رقم بزند، به چه دردی می‌خورد؟ این یک امر معقول است که اگر دین نتواند دنیای مرا که مزرعه آخرت است آباد کند، در آخرت چه می‌خواهم برداشت کنم؟ در این دنیا و در این مزرعه باید بتوان چیزی کاشت تا در آخرت برداشت کرد.

رویکرد آقای نصیری به دین اگر بگویم رویکردی حداقلی است، باز هم بار مثبت دارد؛ رویکرد ایشان، رویکردی غلط است. این بزرگواران اسم این رویکرد را هم گذاشته‌اند مکتب اهل بیت(ع). مکتب اهل بیت(ع)، مکتبی صرفا نظری و انتزاعی نیست تا آدمی ‌بسازد که در دنیا هیچ کاری نتواند انجام دهد و حرف هایش فقط داخل کتاب ها باشد. اگر بتوانیم خودمان را در ساحت عملکردی را نشان بدهیم این فضا عوض خواهد شد. یک نمونه‌اش حضرت امام(ره)؛ یک نمونه آقای ابراهیم زکزکی است که اهل نیجریه است و با الهام از امام و انقلاب توانسته 12میلیون شیعه درست کند در این کشور؛ بنابراین راه تصرف شاید سخت باشد ولی بسته نیست.

 

 

 

-به هر حال سخن گفتن از این ورود به عرصه عینیت و تحقق دولت تراز اسلامی ‌دردسر دارد؛ شاید ترس از این دردسر و مشکلات و عواقب آن است که باعث گفتن این گونه حرف ها می‌شود.
به نظر می‌رسد این تصور و دیدگاه وجود دارد ولی این دیدگاه فقط صورت مسئله را پاک می‌کند. من هم منکر دردسر نیستم، ولی این دیدگاه این طور می‌گوید که با اصلا دنیای غرب مواجه نشو. مواجه شدن یا نشدن دست ما نیست؛ به اعتقاد من، باید دو مفهوم را در تاریخ در مقابل هم ببینیم. یک مفهوم، مفهومی‌است که مقتضای تحرک در جبهه حق و مفهوم دیگر، مفهوم مقتضای تحرک در جبهه باطل است.

مفهومی‌که مقتضای تحرک در جبهه حق است، مفهوم تکامل است و مفهومی‌که مقتضای تحرک در جبهه باطل است، مفهوم تورم است. تکامل تاریخی ما مقارن با تورم در جبهه باطل است و تکامل ما از طریق کشتی گرفتن با تکثر و تورم جبهه باطل صورت می‌گیرد. مشخص است که من اگر بخواهم با این جبهه درگیر شوم، سختی دارد و حتی ممکن است در نبردی شکست هم بخورم ولی به این دلیل که سختی وجود دارد، نمی‌توان صورت مسئله را پاک کرد.

آیا پیامبر خاتم(ص) در همه جنگ ها پیروز بودند؟ خیر، جبهه حق در احد شکست می‌خورد. یا حتی روایات ما توصیف می‌کند که لشگرهای 14گانه حضرت حجت(عج) در کدام جبهه شکست می‌خورند، در کدام جبهه فرار می‌کند و در کدام جبهه پیروز می‌شوند. شما دارید با جبهه باطلی می‌جنگید که پا به پای تکامل شما، متورم شده است. لکن می‌خواهم بگویم جبهه حق همچنان این ظرفیت را دارد که عقب نشینی نکند، مقاومت کند و مقاومت‌اش دفاعی نباشد و حتی تصرف هم بکند.

مقاومت در اندیشه دکتر طه عبدالرحمن فقط جنبه دفعی ندارد بلکه جنبه رفعی نیز دارد یعنی کارکردش این است که نه تنها نمی‌گذارد دشمن داخل شود بلکه قدرت خارج کردن دشمن را از داخل خودش دارد و می‌تواند خودش را خالص کند و به هر میزان که خودش را خالص کند قدرت تصرف پیدا می‌کند.

 

 

 

- جبهه حق همیشه جبهه امام حسین(ع) نیست که درگیر شود. جبهه امام حسن(ع) هم جبهه حق است ولی وارد درگیری نمی‌شود و حتی صلح می‌کند.
امام حسن(ع) هم جنگیده‌اند. امام حسن مجتبی(ع) در متن سکوت شان نیرو سازی می‌کنند و استراتژی بقای تشیع را تضمین می‌کنند. روزی در جلسه‌ای به اعضای انجمن حجتیه گفتم: چرا چند کتاب در دفاع از خودتان نمی‌نویسید؟ چرا می‌ترسید؟ گفتند: ما مثل مرجع تقلیدمان سکوت کرده‌ایم. گفتم: چه کسی گفته آقای خوئی سکوت کرده است؟ آقای خوئی تا آخرین روز حیات شان فریاد زدند؛ لکن فریاد آقای خوئی از جنس فریاد های یک مرجع است که در کلاس درس و کتاب و قلم‌شان خودش را نشان می‌دهد و تا آخرین روز هم این کارها را انجام دادند.

حرف من این نیست که در تمام عرصه ها با یک تاکتیک بجنگیم. همه جا با یک تاکتیک نمی‌شود حضور داشت. وضعیت ما ممکن است وضعیت توسعه، بقا، تقیه و یا تصرف باشد و هر کدام تاکتیک خود را می‌خواهد. باید تاکتیک‌ها را تکثیر و متعدد کرد ولی نباید این نتیجه گرفته شود که با وجود همه تاکتیک‌های موجود در جهان اسلام باز هم نمی‌شود در برابر مدرنیته کاری کرد.

روایتی هست که می‌فرماید: «خداوند درون جبهه باطل، ودایعی از حق تعبیه می‌کند تا در دوره غلبه باطل، اهل حق با تکیه بر آن ودایع بتوانند بقای خودشان را تضمین کنند.» به عنوان مثال التزام دنیای غرب به دموکراسی هرچند به صورت سوری، و با همه انتقاداتی که به دموکراسی وارد است، بقای مخالفین حکومت های غربی را، بقای مسلمانان مخالف حکومت های غربی را تضمین کرده است. ما در حال نقد این دموکراسی هستیم ولی یک مسلمان در آمریکا با همین دموکراسی بقای خودش را تضمین می‌کند. مسلمان جایی این گونه بقای خود را تضمین می‌کند، در جایی دیگر شرایط توسعه را دارد و در جایی حتی شرایط تصرف و باز تأسیسی را دارد. در مجموع، ظرفیت اسلامی ‌به قدری هست که نخواهیم امید را از جهان اسلام سلب کنیم.

 

 

 

-سؤال بعدی من در خصوص واقع گرایی در سیاست است؛ معنای این واقع گرایی در سیاست چیست؟ آیا معنی این حرف این است که در سیاست به آرمان‌گرایی نیاز نداریم؛ یا به نظر شما هر دوی این‌ها باید باشد؟

به ضرورت، هر کسی که واقع گرایی می‌کند، باید آرمانی داشته باشد. آرمان ترازوی سنجش و ارزیابی واقع است. واقع را باید با ترازوی آرمان سنجید تا متوجه صحیح یا غلط بودنش شد. آرمان اُفق است و واقع موقِف است. معتقد هستم که در سیاست، باید ظرفیت های موقف را سنجید یعنی صحنه عمل را صحنه بده بستان و بازیگری تعریف می‌کنم و در صحنه سیاست تنها یک بازیگر وجود ندارد. تجربه تایید می‌کند که افراد خارج از گفتمان شما که در این صحنه دارند بازی می‌کنند، ضرورتا آدم های خنثی، بی برنامه و ضعیف نیستند. آنها هم قدرت تصرف دارند. بنابراین شما نمی‌توانی صحنه عینیت را به راحتی تصرف کنی، پس باید وارد معامله و امتیاز دادن و امتیاز گرفتن شد؛ البته سیاست‌مدار مطلوب و دینی، سیاست‌مداری است که در مجموع، امتیازاتی را که می‌دهد و می‌گیرد باید به گونه‌ای تنظیم کند که برآیند کلی آن به نفع اسلام باشد.

صحنه عینیت صحنه‌ای یکدست و باب میل ما نیست، و به همین علت قائل به تعامل با گفتمان های رقیب و بده بستان و تصرف تدریجی هستم. اگر بخواهیم تصرف داشته باشیم ناگزیر از تعامل هستیم. مگر می‌شود دو پارادیم مستقل از هم و غیر مرتبط را تصور کرد و بدون تعامل و گفت و گو انتظار تصرف پارادیم حق را داشت.

 

 

-با توجه به این نکاتی که مطرح کردید، به عنوان سؤال آخر بفرمایید که عملکرد دولت یازدهم را در عرصه سیاست خارجی چطور ارزیابی می‌کنید؟
من کارشناس این مسائل نیستم ولی با توجه به اخبار و تحلیل هایی که می‌خوانم و رصد می‌کنم و در این باره دغدغه دارم، برداشتم این است که دولت آقای روحانی در حوزه سیاست خارجی عملکرد ضعیفی دارد. استفاده دولت از واژه اعتدال در حوزه سیاست خارجی رویکرد صحیحی نیست و نشان از نوعی سطحی انگاری در فهم از عالم سیاست خارجی دارد. کاش عالم بیرون همان طوری بود که آقای روحانی می‌گوید. اعتدال در سیاست خارجی زمانی جواب می‌دهد که طرف شما هم اراده‌ای برای اعتدال داشته باشد.

چندین سال پیش یکی از اساتید آمریکایی به نام آقای حامد آلگار به ایران سفری داشتند. در جلسه‌ای خصوصی که رئیس دانشگاه ادیان هم حضور داشتند، آقای آلگار از رئیس دانشگاه ادیان پرسید که در این دانشگاه چه می‌کنید؟ رئیس دانشگاه هم گفت که ادیان مختلف را تدریس می‌کنیم و برای تدریس هم سعی می‌کنیم از اساتیدی که پیرو همان دین هستند استفاده کنیم و خلاصه، بحث گفتگوی ادیان را داریم. آقای آلگار گفت: شما واقعا به این حرف ها معتقدید و قبول دارید؛ آن افرادی که این حرف های قشنگ را دسته بندی می‌کنند، دست خودشان اسلحه است؟

اگر اشتباه نکنم سال 1950 آقای آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا، جمله‌ای به کار می‌برد و می‌گوید: «سیاست و دیپلماسی این است که دهانت بخندد و دستت گرز آهنین داشته باشد». من معتقدم استراتژی سیاست استکبار جهانی همین است. چهره شان در برابر دوربین می‌خندد ولی دست شان خنجر می‌زند. نباید فقط به چهره این ها نگاه کنیم و باید دست شان را هم ببینیم. نباید فکر کنیم آدم‌هایی که می‌توانند در غزه و جاهای دیگر آدم بکشند و یا از آدم‌کشی ها حمایت کنند، در دانشگاه و تدریس آدم های منصف، عادل و محققی هستند. این تصور که انسان در عرصه عینیت می‌تواند آدم بکشد ولی در عرصه پژوهش فرد منصفی است، تصور باطل و غلطی است.

آلبرکامو در سال 1967، زمانی که برای بار دوم جایزه نوبل ادبیات را می‌گیرد، نطق کوتاهی دارد و جهان معاصر ما را به درستی توصیف می‌کند. آقای کامو در آن نطق می‌گوید: «ما در عصر فحشای کلمات زندگی می‌کنیم؛ صلح می‌گوییم، جنگ اراده می‌کنیم. آزادی می‌گوییم، اسارت اراده می‌کنیم. علم می‌گوییم، جهل اراده می‌کنیم». نمونه‌اش همین آمریکاست؛ برای آزاد کردن عراق می‌آید و در عراق ابوغریب می‌سازد. آزادی با اسارت. برای صلح در خاورمیانه با فانتوم می‌آیند؛ صلح با فانتوم. این واقعیت جهان ماست.

در چنین فضایی، ساده اندیشانه است که از رویکرد اعتدال سخن بگوییم. شاید برخی بگویند آقای روحانی از این واژه برای گول زدن آن ها استفاده می‌کند ولی در عمل این را نمی‌بینیم؛ چرا که آقای روحانی واقعا به اعتدال در عرصه بین المللی معتقد است. این رویکرد، رویکرد خوب و اسلامی ‌است؛ اما مسئله این است که فقط ما در صحنه نیستیم و فقط ما در حال چیدن مهره ها نیستیم. بله؛ اگر قرار بود کل مهره های عرصه جهانی را ما بچینیم و جابجا کنیم، با استراتژی اعتدال می‌چیدیم اما واقعیت این است که تنها ما نیستیم و از طرف دیگر، تجربه تاریخ معاصر نشان داده است در افرادی که امروز برابر ما هستند هیچ نشان و قرینه‌ای برای تحقق اعتدال وجود ندارد. اعتدال یک طرفه محکوم به شکست است.

در حوزه روانشناسی واژه و مفهومی ‌داریم به نام "مازوخیسم جنسی" که بر حسب این مفهوم، در یک رابطه جنسی، شخص فرودست در حالی که همواره و به صورت روز افزون مورد تجاوز خشن‌تر شخص فرادست قرار می‌گیرد، به همین میزان میل به عمل جنسی در او بیشتر می‌شود؛ یعنی در حالی که مورد خشونت جنسی قرار می‌گیرد، میل بیشتری پیدا می‌کند. این تعبیر را می‌توان در حوزه سیاست بکار برد. من احساس می‌کنم دولت آقای روحانی در حوزه سیاست خارجی گرفتار نوعی "مازوخیسم سیاسی" شده است. یعنی در حالی که طرف فرادست فشار‌ها و تحریم‌های بیشتری پیاده می‌کند، میل به اعتدال، گفتگو و مذاکره در طرف فرودست یعنی دولت ما بیشتر و شدیدتر می‌شود. یک نوع مازوخیسم سیاسی.

منبع: قاصدنیوز

/ 0 نظر / 20 بازدید