آزادی بیان در اندیشه غرب هیچ‌گاه حیث حقوقی نداشته‌است

 

*آزادی بیان در فرهنگ غرب به چه معناست؟ آیا چارچوب و خط قرمزی برای آن تعریف شده است؟ آیا به اسم آزادی بیان می توان به مقدسات ادیان دیگر توهین کرد؟ چرا این همه به مقدسات اسلامی اعم از قرآن و پیامبر اسلام(ص) توهین می شود و بیشترین برخورد غرب از این جهت با مسلمانهاست؟

آزادی بیان در اندیشه غرب هیچ گاه حیث حقوقی نداشته و الان هم ندارد و در آینده هم نخواهد داشت. آزادی بیان در دنیای غرب در ساحت حقوق غربی بسته نشده است، بلکه در ساحت سیاست غربی بسته شده است، کلمات را دقیق به کار می برم. توجه کنید نمی گویم در ساحت اندیشه سیاسی غرب بسته شده است. آزادی بیان غربی در ساحت سیاست غرب بسته شده است؛ یعنی دقیقاً امری سیاسی است. سیاسی به معنای کاملاً امروزی و متداول آن، یعنی قرار است ابزار، بهانه و تبدیل به اهرم برای فشار به مخالفان شود. آن چیزی که کلاً نه در خصوص آزادی بیان، بلکه حتی در خصوص همه دیگر مؤلفه های منشور جهانی حقوق بشر می توان گفت این است که برای دنیای غرب و برای آمریکا، نقض حقوق بشر اساساً هیچ گاه مسأله نبوده و نیست.

آن چیزی که برای دنیای غرب مسئله است این است که غرب نمی خواهد کسی یا جریانی بلند شود و بگوید من این منشور را به عنوان منشور حقوقی قبول ندارم؛ یعنی اگر ایران بگوید من منشور جهانی حقوق بشر را قبول دارم اما عملاً آن‌را نقض کند، به نظر حقیر غربی‌ها با ایران کاری ندارند، کما اینکه کشورهای همسو با آمریکا و غرب و خود غربی‌ها مکرر منشور جهانی حقوق بشر را نقض کردند اما غرب حساسیتی در این مورد ندارد، چون آنها اگرچه حقوق بشر را نقض کردند اما گفتند ما این منشور را قبول داریم. به همین اندازه که گفتند ما منشور را قبول داریم کفایت می کند.

به نظر بنده آزادی بیان و همه مؤلفه های دیگر منشور جهانی حقوق بشر بیش از آنکه ماده حقوقی برای برقراری عدالت در دنیا باشد مسئله ای سیاسی و اهرمی است که برای فشار به محرومین و کشورهای ستمدیده و عقب مانده تر استفاده می شود و همواره ابزار بوده و الان هم هست و در آینده هم خواهد بود. همین قضیه نشریه فرانسوی شارلی ابدو که به وجود آمد، به وضوح برخورد دوگانه غرب را با این قضیه نشان داد.

چند فرانسوی در این قضیه کشته شدند. البته ما از کشته شدن آنها استقبال نمی کنیم، خوشحال هم نیستیم ولی پرسش ما از غرب این است که هزاران نفر آدمی که پیش از این مثلاً در عراق و ... عمدتاً هم توسط خود این کشورها کشته شدند، حقوقی نداشتند؟ به عبارت دیگر جا نداشت برای آنها هم دل بسوزانند؟ جا داشت اما به هر حال تن به این کار ندادند. راجع به مسئله آزادی بیان من احساس می کنم حیث حقوقی ندارد هرچه هست حیث سیاسی دارد.

*غرب، اسلام خصوصا اسلام شیعی را به عنوان رقیب خود می داند، چون بسیاری از کشورهای مسلمان همسو با آنها هستند اما به اسلام شیعی و خصوصاً انقلاب اسلامی به عنوان یک رقیب نگاه می کنند. طبق نظریه جنگ تمدنهای هانتینگتون فقط مخالفتشان با اسلام است و مثلا با بودیسم و ادیان دیگر مخالفتی ندارند. چرا اینگونه است؟

هانتینگتون وارد این قضیه شده بود و از اسلام به عنوان رقیب نام برده بود. آنها در اسلام هم تفکیک قائل شدند؛ یعنی با اسلامی که به منافع آنها ضرری نداشته باشد، مشکلی ندارند. آنها با عربستان مشکلی ندارند. آنها با پاکستان، حتی ترکیه و اتحادیه عرب مشکلی ندارند. از ابتدا هم مشکلی نداشتند. اصلاً در یک جبهه بودند. آنها با هر کسی که مرجعیت آنها را در عالم زیرسؤال ببرد مشکل دارند. چون ایران مرجعیت آنها را زیرسؤال می برد آنها با ایران مشکل دارند.

*از یک طرف دیگر یکی از علل مخالفتشان با اسلام موج اسلام خواهی یا گرایش به انقلاب اسلامی در غرب است، یعنی آنها سعی می کنند که نقاط مثبتی که انقلاب دارد در غرب بازتاب داده نشود یا برعکس جلوه داده شود.

مسأله اسلام‌گرایی در دنیای غرب که برای غربی‌ها تبدیل به اسلام هراسی شده است، چندان از رویه نسبت این اتفاق با انقلاب اسلامی ایران نیست. به نظرم لازم نیست از این نسبت هم با اصرار در تحلیل ما جایی پیدا کند. نفس مسلمان شدن اروپایی ها و رشد جریان اسلامگرایی در اروپا در فضای دوگانه ای که غرب ایجاد کرده بین خود و غیریتی به نام اسلام، برای آنها به ضرر است. نفس اسلام گرایی در دنیای اروپا به ضرر آنها هست. فارغ از اینکه این جریان اسلام گرا گرایشات انقلاب اسلامی داشته باشد یا حتی گرایشات فرض کنید عربستانی داشته باشد. مسئله در درون غرب قدری از این حیث متفاوت است؛ یعنی در درون دنیای غرب مسلمانها حتی مسلمانی که سبک مسلمانی اش سبک مسلمانی عربستانی یا پاکستانی باشد در دنیای غرب برای آنها خطرناک خواهد بود.

*آیا به اسم آزادی بیان در همان منشور حقوق بشر غربی می توان ادیان و مقدسات پیروان آنها را مورد حمله قرار داد؟

نه! نمی توانند. این سؤال مفروض بر این است که آزادی بیان را ماده حقوقی در نظر بگیرید. بعد می پرسید که آیا آنها می توانند؟ مسلماً نمی توانند. اما همان طور که گفتم نظریه آزادی بیان غربی هیچ گاه در کشورهای غربی بار حقوقی نداشته است. همیشه بار سیاسی داشته است. وقتی بار سیاسی داشته باشد منعی وجود ندارد و می بینید که می توانند و دارند این کار را انجام می دهند. اما اینکه می توانند، در مفهوم سیاسی است، یعنی به لحاظ سیاسی، ساختار به گونه ای است که آنها می توانند این کارها را انجام بدهند و از این کارها هم انجام دادند و انجام می دهند و در آینده هم انجام خواهند داد.

*راه جلوگیری از تکرار این روند و اقدامات زشت نشریه شارلی ابدو چیست؟

تنها راه جلوگیری از این کار، توجه پیدا کردن عموم مردم اعم از مسلمانان و غیر مسلمان به ماهیت این منشور حقوقی جهانی بشر است که عنوانش حقوقی است اما در واقع حقوقی نیست و سیاسی است.

*نگاهی هست که حادثه شارلی ابدو فرانسه را در ادامه حادثه یازده سپتامبر، کار برنامه ریزی شده از سوی استکبار جهانی می داند. نظر شما در مورد این تحلیل چیست؟

نمی توان در این مورد به راحتی نظر داد. تحلیلهای این گونه ای باید مبتنی بر اسناد باشد. هنوز هیچ تحلیل و سندی در مورد واقعه فرانسه منتشر نشده است. البته در عالم سیاست غربی این گونه اتفاقات برنامه ریزی شده امکان دارد اما عجالتاً صورت ظاهری قضیه این است که در نشریه ای که البته بی سابقه هم نیست به پیامبر اسلام(ص) توهین شده است و عده ای هم برای مقابله به این نشریه حمله کردند. این قضیه از جانب غرب با حساسیت دنبال شد و غولهای رسانه ای آنها آمدند و سعی کردند این حادثه را تبدیل به یک اهرم فشاری کنند برای مسلمانها. ظاهر قضیه این است که افکار عمومی دنیا و ازجمله خود مسلمانها متوجه خواهند شد که تا چه اندازه برخورد غرب دوگانه است.

یک تحلیل این است که ممکن است ما بگوئیم دنیای غرب چنین قضیه ای را توسط افرادی که خودشان آنها را ساخته و یا آنها را مسلمان معرفی می کند انجام داد تا با این اتفاقی که می افتد این اتفاق را تبدیل به مانع بکند برای این تروریستهای اروپایی که در چند سال اخیر وارد خاورمیانه شدند و الان به دلیل فشاری که روی داعش و النصرة هست خیلی ها پشیمان شدند و می خواهند به اروپا برگردند. بنابراین مسئولان و سیاستمداران می خواهند داستان فرانسه را به مثابه اهرم فشاری قرار دهند و از ورود مجدد اینها به اروپا جلوگیری کنند. بعید نیست که این نظر درست باشد.

*از این دست اتفاقها روی داده و هنوز هم اتفاق می افتد، شما برای راه حلی برای جلوگیری از این کارهاچه پیشنهادهایی را دارید؟

اینها مسائل اجتماعی است و مسائل اجتماعی راه حل نهایی و سریع ندارد. یعنی اولاً مسأله یک بعد نخواهد داشت و فاکتورهای متعددی در قضیه دخیل خواهند بود. اما آن اتفاقی که دست ما هست و به نظرم بسیار می تواند مؤثر باشد، واقعاً خودآگاهی تاریخی مذهبی مسلمانها به خودشان هست.

در همین جهان اسلام قبل از اینکه کارشکنی ها دنیای غرب و ... را داشته باشیم، اگر ببینیم که چقدر از سرمایه های خود جهان اسلام خرج دفاع از فرهنگ مهاجم غرب شده است. در کشور انقلابی ما چرا الان زبان روشنفکران باز نمی شود؟ چرا الان روشنفکران نگران نیستند؟ فراموش کردید که در چند سال قبل در قضیه ندا آقاسلطان همین روشنفکران ما همسو با رسانه های بیگانه داد از حقوق بشر می زدند؟ پس چرا امروز حرفی نمی زنند؟ اگر در درون جهان اسلام متفکران و نویسندگان و اهل فرهنگ و سیاست ما یکدل و یکدست به رغم همه کارشناسی متعدد و متکثر و احیاناً متضادی که ممکن است داشته باشد اینقدر به خودآگاهی برسند و توجه پیدا کنند که نباید مخالفتهای درون پارادایمی آنها چنان بالا بگیرد که آب این مخالفتها به آسیب دشمن بریزد. باید حدود و ثغوری داشته باشند، باید خطوط قرمزی داشته باشند.

اگر ما آمریکا، فرهنگ آمریکا و غرب را در درون خانه خودمان و کشور خودمان غریب کردیم آن وقت آنها حتی با غولهای رسانه ای خودشان نفوذ حداقلی در ما خواهند داشت و این هنوز اتفاق نیفتاده است. تا زمانی که در درون خودمان تزلزل و تذبذب داشته باشیم آنها با چند صحنه سازی مثل هین اتفاقی که در فرانسه افتاده می توانند به نفع خودشان بهره وری سیاسی کنند.

/ 0 نظر / 19 بازدید