اشاراتی درباره وضعیت علم و علم آموزی در جامعه

در مدارس بر حسب رشته تخصصی نوجوان!...همینجا توقف کنیم : در سیستم اموزشی کنونی آدمها از نوجوانی مجبور به تک بعدی شدن هستند!عالم سازی و جهان بینی منفصل و تک بعدی و در نتیجه سطحی و بگذربم از پیامدهای جهان بینی های سطحی که همه عمر همراه ماست و خط دهنده افکار و اعمال ما : دانش آموز رشته ریاضی هستیم دیگر زیست نمی دانیم انتظار داریم انبوهی از مسایل با پایه انسان شناسی زیست شناختی را که  اطرافمان را پر کرده را  بفهمیم.چرا؟چون تجدد اطرافمان را پر کرده و تجدد مبتنی بر غرایز است و غرایز مبتنی بر کالبد و پایه زیست شناختی انسان…از اصول تبلیغات و دارویسنیسم اجتماعی گرفته تا  فلسفه زیبارو بودن ستاره های سینما(و صد البته رسانه ملی!) یا لباس قرمز یا فسفری  مجریان خبری رسانه ملی تا مکانیسم ایجاد مد …دانش آموز تجربی هستیم  دیگه زیست بلدیم و ریاضی و کار با استدلال و منطق بلد نیستیم… دیگری علوم انسانی خوانده و ریاضی و زیست نمی داند قرار است علوم انسانی غرب و شرق را هم عمیق بلد بشود اما همه درک و دانستن در حد لفظ باقی می ماند ؛ وارد مدارس میشویم. در مدارس بر حسب رشته تخصصی نوجوان دروس بصورت حفظی تدریس میشود: فیزیک توسط معلم مربوطه پای تخته ارایه میشود. ریاضی توسط معلم مربوطه ارایه میشود. زیست ارایه میشود. تاریخ نیز همچنین. فلسفه و منطق نیز ارایه میشود.و...دانش آموزان فیزیک را از بر می کنند.ریاضی را از بر می کنند. زیست را از بر می کنند. تاریخ و فلسفه و همه و همه را از بر می کنند. امتحان،نمره،قبولی!مقطع بعدی.ادامه تا کنکور.چند کتاب و کلاس تست و نکات از بر می کنند(در صورت سرمایه مالی البته وگرنه مثلا اگر دانش آموز یکی از روستاهای تزدیک مرز باشید واضحا" شانس تان از شهری ها بسیار کمتر است!) .بر حسب نمره نوع دانشگاه شما اعم از روزانه ملی/ شبانه ملی /آزاد/ پیام نور /غیرانتفاعی و... انتخاب میشود.چند سال پروسه پاس کردن واحدها.اعطای مدرک.پارتی.کار کارمندی.حقوق کارمندی.در این دوران یک ارتقا مدرک بدهید چه بهتر.با حقوقتان شهریه ش را می دهید.ازدواج.تشکیل خانواده. تولد فرزندان.فرزندان قرار است دکتر و مهندس (با حذف فانتری های خلبانی و فضانوردی!)بشوند لذا فرزندان به مدرسه می روند. در مدرسه فیزیک توسط معلم مربوطه پای تخته ارایه میشود. ریاضی توسط...!!

سیستم مثلا علم آموزی درنظام آموزش و پرورش (پرورش؟؟!) با غایت کنکوری 4 ساعته بعنوان محل ارزیابی سالها تحصیل چقدر عمیق است؟ چند نفر را میشناسید که بعد سالها تحصیل حداقل دو جمله بتوانند انگلیسی یا عربی صحبت کنند؟ این نظام علم آموزی عمیق چقدر عادلانه است؟ چرا بهترین نتایج کنکور از شهرهای بزرگ است؟ چند نفر توان خرید یک کتاب تست چند ده هزارتومانی دارند؟(چند داوطلب روستایی در همین سیستان و بلوچستان توان سرمایه گذاری لازم را برای موفقیت در کنکور را دارند

*در حوزه دانش نظری چقدر دانشجو لازم داریم؟ دانستن در کنار توانستن سازنده است دانستن خالی و بی عمل چه فایده. پس فایده میشود همان کاغذ مدرک با کارکرد های فرعی ( اما اصلی در جامعه ما!) از  ارتقا حقوق ، افزایش منزلت و نفوذ اجتماعی گرفته تا افرایش نرخ مهریه !

آیا یک میلیون داوطلب ورود به دانشگاه در طلب علم هستند؟ آیا یک میلیون داوطلب ورود به مقطع تحصیلات تکمیلی در طلب تکمیل علم خود هستند؟! آیا این ولع علم آموزی است یا ولع ارتقا در جامعه ارزش گذاری شده با ثروت و سرمایه مادی و ارتقا در نطام هماهنگ پرداخت حقوق؟!

پس ترویج علم یعنی  ترویج دانشگاه رفتن! دور باطل کنکور،ارشد،دکتری و یک میلیون داوطلب برای  هر کدام! صد ها هزار بیکار مدرک دار و به اصطلاح تحصیل کرده و همراه آنها و مطالبات صدها هزار خانواده از دولت و مجلس. و هر ساله میلیاردها تومان از بودجه بیت المال همیشه باید صرف توسعه و افزایش دانشگاه ها و ظرفیت های موجود بهر شگرد ،ترفند و نام و عنوانی باشیم . همانطور که از مطالب پر رنگ تبلیغاتی نماینده ها همین افتخار تاسیس دانشکده ها و افزایش ظرفیت ها و رشته ها در هر منطقه می باشد.

جامعه آدمها نیازهایی دارد.این نیازها باید تامین بشود.کار تولیدی (نه کارمندی!) عهده دار این موضوع است.از غذا ،خودکار ، عینک تا دفتر و لباس و ... و ساخت هر کدام نیاز به دانش و کار دارد. هنرستان  ، فنی و حرفه ای و کار و دانش همه عهده دار بخش اعظم تامین نیازها از طرح تا اجرا هستند. اما انقدر برخورد ما سرد و حاشیه ای است که رشد درخور و لازم را ندارد.و این برخورد هیچ تناسبی با عمق و حجم نیازها ما ندارد.  کاش اندکی از هزینه های میلیاردی افزایش و توسعه دانشگاه ها خرج تربیت نیروهای کار ورزیده میشد.

اما در جامعه ای که با اولویت های توسعه اقتصادی و سیاسی دولت های بعد جنگ ، پول،  ارزش ارشد شده باشد  همه شغل های عالم در پزشکی و مهندسی خلاصه میشود چرا که هم پول می آورد و هم قدرت و شان اجتماعی و در نتیجه توان و امکان بیشتری برای ابراز برتری. لذا دانشگاه و شبه علم (جسد علم) درونش ابزاری بیش نیست. جامعه ای که پول،  ارزش ارشد باشد  و عقده ثروت و قدرت و منزلت منتج از آن شخصیت سازی کند و نمایش ثروت اشتغال زایی : بانک میشود مسجد.پاساژ و بازار میشود قلب تپنده و رستوران ها میشوند ریه امکان نقس کشیدن برای یک زندگی پوشال و همه برای زمان اندکی راضی خواهند بود! حتی اگر اکسیژن هوای کشورشان را هم از چین وارد کنند!

پاساژ ها توسعه پیدا می کنند. کیف و کفش و لباس فروشی توسعه پیدا میکنند. مانکن های مونث نیمه برهنه با اعتماد بنفس وبا افتخار دست به کمر به افق های آینده درخشان فرهنگی چشم دوخته اند.و به حیا زدایی خود از محیط عمومی افتخار میکند.  اما کتاب،  این نماد جاویدان علم و آگاهی در کشور مسلمان که معجره دینش در کتاب قرار گرفته است چرا سهمی از این محیط های فرهیخته و فرهنگی ندارد؟! چه سیاستی از حضورش حمایت و از حضور بی حیا مانکن های برهنه دلگیر است؟ هزاران  مغازه را در تمام شهرهای استان خودم می گردم و همان چنددانه مثلا کتاب فروشی را در سطح استان را در نظر می گیرم: خرواری کتاب تست کنکور و اندکی غیرکنکور: آشپزی و رمان عاشقانه زرد نصیبم میشود. (یکدانه شهرکتاب وابسته به سازمان تبلیغات هم داریم که دو سال گیر ارشاد برای برداشتن پائولو کوییلو هایش بودیم که آخر سر با واسطه تلفن مدیران هم قدقواره خودشان بعد چند سال برداشتند)ییش از این چه نیازیست؟ در پاسخ به ملزومات کدام نوع زندگی کتاب لازم است؟ چه نوع کتابی؟ علم برای کدام نوع زندگی لازم است؟ ملزومات آگاهانه زندگی کردن چرا باید تامین شود؟! طالبی دارد؟ کدام نوع زندگی شیوع دارد ؟ غریزی یا فطری؟ برای زندگی لذت محور غریزه کافی است. عقل هم لازم نیست چه برسد به وحی!

*آیا دانش مدرن همان علم حقیقی است ؟پس چرا برای رشد شخصیت میلیون ها انسان تشنه انبوهی از مطالب آکنده از تلقین ، تخیل و اوهام را به خوردشان می دهد. نگاهی به کتابها و مجلات روانشناسی عامه پسند بیندازیم:کودکانه ، سطحی ، تخیل و تلقین محور. کتاب راز چاپ چندم است؟! نوع خواص پسندش چرا تکلیفش با تعریف اولیه هم روشن نیست؟!: انسان از منظر زیست شناختی؟ ، از منظر  گشتالت گرایی ؟  شناخت گرایی  ؟  روانکاوی ؟   انسان گرایی  ؟ و ...

 انسان  چیست؟ تا 1933 انسان، حبوان(؟!) غیر قابل اعتماد!توسط لیپمن،برنایز،کینزی (کسی که همجنس گرایی را احیا کرد!) ، ادلر ، سپس حیوان قابل اعتماد تا 1967،  توسط گالوپ ، آنا فروید ، دیکتر، سپس انسان خود شکوفا تا سال    2001 توسط مازلو ، تافلر و...و سپس انسان موجود ناشناخته!

درمان بیماری های روحی را نیز با روانکاوی و شوک الکتریکی به مغز و بازی با گیرنده های سروتونینی و دوپامینرژیک!

 

 تقلیل انسان به ماده و مولکول  DNAچه پیامدهای سنگینی که نداشته است چراکه این تعریف زیست شناختی از انسان به توجیه کنده اصلی برای زندگی غریزه ی لذت محور بدل شده است. و هدف رشد آدمی به انسان متعالی را به ابرمردی جسمانی تقلیل داده اند. ترویج این تعاریف  هم توسط تدریس متن کتب مربوط به رشد انسان و هم نوع عامه پسند و همه فهم و فراگیر با برد برد میلیارد نفری اش توسط مدیا صورت میگیرد و کودکان و نوجوانان و جوانان باید در بمباران شبانه روز مدیا آرمان وجودی خود را در رشد توانایی های جسمی خود ببیند و رویاهای خود را با همذات پنداری با مردان برتر هالیوود (هالیوود برآیند تصویری همه جهان بینی مدرن است) همچون مرد عنکبوتی ، مرد خفاشی(بت من) ، مرد مورچه ای ، مردان ایکس ، مرد نامریی ، سوپر من، هالک و... ملموس تر ببینند و لذت ببرند.(همه شخصیت های فوق فقط حاصل جهش ژنتیکی هستند!)

 

*شناخت و بررسی رابطه علت و معلولی پدیده ها و رابطه ها تعریف حداقلی اما اساسی از کاربرد علم است. رسالت فعالبتهایی با ماهیت ترویج علم یا تفکر علمی در سطح جامعه می تواند آموزش این نگاه باشد. در این نگاه دعوت به عقل گرایی (معاد نگر نه معاش نگر)و تدبیر و تعقل و حتی دقت در رابطه علت و معلولی مسایل و مشکلات و حادثه های روزمره اعم از تحصیلی،خانوادگی،کاری و...باعث تعادل و طراوت زندگی های فردی و اجتماعی میشود.یاد دادن ماهی گیری بجای ماهی دادن است. پراکنده کردن انبوهی از اطلاعات خام مانند مقدار پتاسیم مورد نیاز بدن بر حسب واحد علمی  به زبان محلی ! سطحی ترین برداشتی است که می توان از تزریق علم و ودانش مصطلح در جامعه انجام داد! (نگارنده از رادیو استانی شینده است!)

 

می توان به جای تعریف مرتبه ای از علم و تنزل آن به دانش و از دانش فقط نگاه تجربی را اصالت دادن و سپس  تسری این نگاه با همه پیش فرض هایش به همه مسائل و لایه های زندگی و شخصیت انسانی و در نتیجه به بن رسیدن و ایجاد شیوع انواع آسیب ها و آفت ها فردی و اجتماعی ، علم را در مفهومی جامع تر و تقسیم بندی های پخته تر و حقیقی تر دید.

علم به تعریف هر آنچه یقین آور است. علم در انواع دانش و حکمت. علم در دو راه اکتساب حصولی و حضوری. حصولی به معنی آگاهی از وجود واقعیات و حضوری به معنی درک حقیقت واقعیات. تعاریف چندگانه انسان شناسی مدرن انسانی را ترسیم میکنند که نه تنها ناتوان از درک حقیقت و کسب علم حضوری است بلکه روز به روز بر شکاکیتش بر آکاهی های علم حصولی اش نیز افزوده میشود. اما برای  انسان بر تعریف حقیقی بدلیل داشتند گیرنده هایی همچون قلب و عقل مرتبه فوق دانش تجربی و کمی قابل دستیابی است. حکمت که بیان علم حضوری است حاصل درک حقیقت است. و برای علم ، درک حقیقت هدف است. دانستن اینکه آفتاب در حال تابش است کجا و قرار گرفتن در برابر آفتاب و درک گرمای آفتاب کجا! خواندن انبوهی کتاب نجوم در کنج اتاق کجا و دیدن کهکشان راه شیری در تاریکی بیابان در خلوت و سکوت کجا! چه کسی منکر لرزش های قلب سالم و مطهر از رویارویی وجود انسانی با منظره ای اینچنین شگفت آور و زیبا و هماهنگ و... از پنجره دو چشم کالبدش است؟ لرزش های قلب به بسیاری از دانسته های فطری گواهی می دهد. و شخصیت انسانی به فطرباتش یقین می کند. و بارقه ای از علم حضوری بر شخصیت انسانی می نشیند. و از رسوب این بارقه ها در طی زندگی آگاهانه و در توجه و تذکر است که شخصیت وجودی انسانی شکل می گیرد و متناسب و عمیق رشد می کند و اخلاق ، آرامش ، صبر ، مهرورزی، صداقت و هرچه درخور فضیلت شان انسانی است به بار می شنید.و لذت موهبت انسان بودن با کسب این فضیلت ها و درک حقایق  در تاروپود زندگی را می توان اندک اندک چشید. لذا لازمه این رشد انسانی علم حضوری است.و لازمه کسب علم حصوزی قلب و روح مطهر از آلودگی و رزیلت است. لذا اخلاق و یک سیستم کامل مدریت فردی و اجتماعی مبتنی بر دین ورزی خردمندانه لازمه این سبک علم آموزی است.

آموزنده علم باشیم. مروج علم باشیم. آموزگار علم باشیم. مروج انچه یقین آور است... برای قلب های خسته از سنگینی اطلاعات پراکنده، سطحی و مغشوش که از سر جبر مشهورات زمانه و به اقتضای منفعت و مصلحت زودگذر زندگی مبتنی بر عادات و غریزه و لذات زودگذر انباشته شده و زنگار بسته و از غرور و خودپرستی اشباع شده است. فرصت زندگی فرصت آزمون و خطا نیست. علم حقیقی و حکمت محور ، گمشده و پاسخ سوال زندگی و حیات انسانی است.

/ 0 نظر / 21 بازدید