پرسش‌هایی در موضوع کرسی‌های آزاد اندیشی و تولید علم

 

امروز کسی مثل دکتر داوری در جهت بسط و کمال فلسفه اسلامی به راحتی "تهافت الفلاسفه" محمد غزالی را تحلیل می‌کند و می گوید که فلسفه اسلامی به سیری رسیده بود که می توانست  خودش را بازسازی کند و درعین حال جریان فلسفه تعطیل نشود و بتواند کار کند، این یعنی رشد کرده است. حالا شما اگر به قرن پنج بروید و به صورت ثقلی نگاه کنید، باید فریاد زد که فلسفه اسلامی مرد.

غصه نزاع های داخل کشور هم همین است، وقتی در تولید علم دعوا می‌کنیم، همین که مخالفین ما به جای یک استدلال، 20 استدلال علیه ما می‌آورند، نشان می‌دهد ادبیات بحث از فضای بسیط خود خارج و تفصیلی شده است.

از همین جا باید به نکته دوم پل بزنم، شما همین بحث را در کشورهای بیرونی مطرح کنید، پرسش آن تولید نشده که بسیار مهم است. من در این ماه رمضان 15- 16 گفت‌وگو با نخبگان در مالزی داشتم، دانشگاهیان آنها بر خلاف دانشگاه‌های ما عمدتا  ضد غرب هستند و فریاد اسلام سر می‌دهند و می‌گویند اسلام و اخلاق اسلامی. از آن‌ها می‌پرسم اسلام و اخلاق اسلامی درست است، حالا ما از کجا شروع کنیم، همین که مهربان باشیم و بخندیم کافی است؟ پاسخی ندارند، هیچ فرمولی بعد از این جمله بسیط ندارند که ما باید اخلاق اسلامی را رواج دهیم.

امروز می‌بینید آقای فنایی "اخلاق دین شناسی" را می‌نویسد و 50 اشکال وارد می‌کند، وقتی که از اینجا فاصله می‌گیرید، می‌بینید که همین نزاع‌ها آهنگ یک چیز تولید شده در مرحله بالاتر است.

وقتی به صفویه نگاه می‌کنیم، جریان علمی در این عصر را فعال و قوی می‌بینیم، البته اگر درون این جریان بروید، آن‌قدر تکثر هست! صوفی به عارف گیر می‌دهد، فقیه به فیلسوف، عارف به فیلسوف و الخ؛ کلی بین آنها دعواست اما الان که بیرون آمدیم و با فاصله از‌ آنها مشاهده می کنیم، به این فضای شکل گرفته احسنت می‌گوییم چرا که وجود این دعواها، معلول یک نشاط علمی حاکم بر این فضا است و این نشاط، مشغول راهبری است.

یکی از دوستان می‌گفت من به یک نظریه‌ای رسیده بودم و گمان می کردم که باید بر روی آن کار شود، در میزگرد همایش تحول انسانی همین مطلب را آقای کچوئیان هم گفت. بعد از جلسه از آقای کچوئیان پرسیدم که مرجع آن کجاست که گفت به منبع آن چه کار داری! تلقی من این بود که این نظریه را من تولید کردم، آقای کچوئیان هم تولید کرده است، بعد همه فکر می‌کنیم که آن را از جایی گرفته‌ایم، در صورتی که این‌طور نیست همه آن را تولید کردیم.

این همان آهنگ در مرحله بالاست و این را در مقایسه با فضای خارج از کشور خوب می‌فهمیم و اینکه که چقدر اینجا مقتضی موجود و حتی مانع مفقود است و اصلا بالاتر؛ الان دیر است که در خصوص تولید علم سوال کنیم، الان بحث این است که تولید کردیم و می‌خواهیم بسط دهیم.

مخالفان می گویند که مجموعه تولیدات شما یک سری ردیه ‌است، اقتصاد چپ آمده شما یک سری ردیات آوردید، اقتصاد لیبرال آمده شما ردیات آن را آورده‌اید، در حوزه جامعه شناسی هم همین‌طور؛ یعنی شما فقط نقد کردید و خارج از نقد، کاری نکردید.

فرض کنید 10 تئوری رقیب دارد و یک نفر همه این 10 تئوری را نقد می‌کند و این نقد ادامه دارد، اگر این دوام پیدا نکند، حرف آنها درست است، اما اگر نقدش دوام پیدا کرد، اظهار نظرشان صحیح نیست، یعنی شما نمی‌توانید به جایی تکیه نداده باشید و جای پای محکمی برای خود تولید نکرده باشید تا بتوانید دوام خود را تضمین کنید.

خود این که من تئوری‌های رقیب را نقد می‌زنم و در عین حال، سر جایم هم هستم و می‌توانم به جایی تکیه کنم، به این معناست که طرح اثباتی دارم.

از آن طرف دیگر این موضوع مطرح است که اگر ما در نقدهای‌مان منسجم عمل کنیم، یعنی 10 تئوری به صورت مبناگرایانه مورد نقد قرار می ‌گیرد، خود این نقد منسجم منسجم، نشان از یک نقطه ثقل معرفتی دارد.

این "ما" که می‌گویید "ما تولید کردیم"، کیست؟

اتفاقا این "ما" یک فرد نیست بلکه ریتم تمام این حرف هاست اما در مرحله بالا.

دانشگاه‌ها در آن چه نقشی دارند؟

نقش داشته و دارند، خوب هم این نقش را ایفا کردند.

این نقش در حاشیه دانشگاه‌ها ایجاد شد نه در بطن کلاس‌های درس.

خب اشکالی ندارد، می‌گویید شما فقط نقد دارید و چند تا پرسش مطرح می‌کنید، اصلاً تولید علم همیشه به معنای پیدا کردن پاسخ‌های جدید نیست، گاهی اوقات تغییر پرسش‌ها خودش تولید است و خیلی هم مهم است. اینکه شما مسئله‌های پیش روی بشر معاصر را عوض کردید، نکته کمی است؟

البته ما فقط سوال تولید نکردیم، چون مکاتب رقیب موجود در صحنه را به صورت مبناگرایانه نقد کردیم، یعنی نقد ما بر گرفته از یک نقطه ثقل است، به ضمیمه اینکه من دفعی نیامدم که نقدی بزنم و بعد هم سر جایم بشینم، 30 سال است که دوام پیدا کردم، ما البته در مقابل آن هم جریان‌هایی داریم که بدون پشتوانه نقد زدند و دوام نداشتند، مثل پست مدرن که خودشان ادعا هم ندارند که طرح اثباتی آورده‌اند، این جریان هم ظاهرا به همه ناخنک زده است.

ما علاوه بر نقد ادعا داریم که طرح اثباتی داریم و 30 سال هم بر این ادعا مانده‌ایم. آنها یک بحثی را در فلسفه علم مطرح می‌کنند و می گویند که در جایی که هیچ تئوری رقیبی نیست، ادعا خودش دلیل است.

فرض کنید در برابر 10 تئوری حجیم که در حال عرضه خودشان هستند، علاوه بر نقد ادعا کردم که یک جریانی مقابل این‌ها هستم و اینها هیچ کدام هم این ادعا را به این معنا که بیایند پاسخ تفصیلی بدهند، نقد علمی نکردند. اگر هیچ استدلالی را ضمیمه نکنم، خود این ادعا در فضای فقدان رقیب دلیل می‌شود، در حالی که من ادعایم این است که ما از این مرحله رد شدیم و به تولید رسیدیم.

الآن این تولید که شما می‌گویید به وضوح روشن نیست و ناخوداگاه است.

این ناخودآگاهی ناخودآگاهی مذمومی نیست، چرا که شما بازیگر این فضا هستید. در حقیقت آنچه که دارد تولید می‌شود، جزو هویت و وجود شماست، مثل اینکه پدرو مادر متوجه رشد بچه نمی‌شوند، زیرا زیاد با او هستند اما یک نفر که چند وقت این بچه را نبیند، به خوبی متوجه رشد بچه می‌شود. اتفاقی هم که رخ داده، به این دلیل که زیاد به ما نزدیک است، نمی‌توانیم به خوبی رصد تفصیلی کنیم.

تولیدات ملموس ما چه می‌شود مثلا ما چند  کتاب و مقاله در حوزه اقتصاد اسلامی داریم. یعنی مکتوب چیزی وجود ندارد؟

این‌طور نیست، پس این پرسش‌ها چگونه تولید شده است، جدای از اینکه من این پرسش را انحرافی می‌دانم. شما از علم و تولید علم می‌پرسید یا از مکتوب؟

مکتوب یک نشانه است؟

‌ضرورتا این گونه نیست، مثلا اکثر مراجع تقلید و علمای بزرگ و دانشمندان ما اگرچه متفکر هستند، اما نویسنده نیستند. مثال ساده‌تر آن، مرحوم فردید است. وی قلمی نزده اما آن‌طور نیست که پرسش تولید نکرده باشد، حتی جریان و  مکتب نشده باشد، ضمن اینکه من بر این باور نیستم که ما تولید مکتوب نداشته ایم.

فضای نقد یا برخودری که بین نظریه های ما با نظریه های مقابل وجود دارد، منطقی است یا نه؟ کرسی های آزاد اندیشی در این میان چه نقشی دارد؟ آیا می خواهد بین این دو نظریه متقابل تضارب ایجاد کند؟ جریان روشنفکری واگرای با انقلاب خودش بخشی از انقلاب شده است؟ چپ ضد استکباری بخشی از بازی علمی در امریکا شده است؟ ما می توانیم این کار را بکنیم.

‌اصلا اگر ما این کار را بکنیم مطلوب است؟ نه! جریان روشنفکری ما امروز در ساحت غیریت هویت ما به تفصیل رسیده است، هویت ها یک غیریت و دیگر فعالی دارند.

یعنی روشنفکری پیشرفت کرده است؟

نه برای آن‌ها واژه پیشرفت را به کار نمی‌برم. راجع به جریان خودمان از واژه تکامل استفاده می‌کنم و برای آنها تورم؛ آن‌ها تکامل ندارند اما پیچیدگی دارند. بله روشنفکری امروزی خیلی پیچیده تر از روشنفکری 30 سال قبل شده است. الان تکامل ما این‌طور فهمیده می‌شود که یک روز حد مدیریت فکر ما مدیریت افکار بسیط بود، امروز پیچیدگی ها را می توانیم مدیریت کنیم.

یک روز ما با استکبار آشکار ملموس می‌توانستیم بجنگیم، یعنی با کسی که اسلحه به دست گرفته و ما را نشانه گرفته بود و امروز ما با استعمار منتشر و اسلام آمریکایی می‌جنگیم، یعنی ما امروز آن‌قدر نفوذ کردیم و بصیرت پیدا کردیم، بی‌رنگ‌ها را می‌توانیم ببینیم.

انقلاب اسلامی حرکتی است که مردم ایجاد کرده و شکل داده‌اند، طبیعتا تکامل علمی و نظری‌اش هم نباید متفاوت از آن باشد و قطعاً باید نقشی در آن داشته باشد، این نقش کجاست.

الآن اگر بخواهم برای شما مثال بزنم، مثال فتنه سال 88 است، شما دیدید که در آن فتنه، مردم از نخبگان جلوتر رفتند، مردم یک بصیرتی پیدا کردند که از آن‌هایی هم که خیلی نخبه بودند، جلوتر رفتند. مردم روح جمعی است نمی شود گفت این یا آن؛ مرحله بالا آمده است. ما بایک فضای بالاتری روبرو هستیم لذا نقدش، سرمایه من است، آن هم زمانی که از دور مشاهده کنیم، قطعا این اتفاق الان است و مردم ما یک زیست متفاوتی را تجربه کردند.

نسبتش با متفکران ما چه بود؟

متفکران ما هم همین بودند. یک روخانه شناوری را در نظر بگیرید مردم آب این رودخانه هستند، خروشان دارد می رود، متفکران می خواهند آنجا سد بزنند یا پمپاژ کنند. گاهی اوقات خروش مردم این‌قدر زیاد است که متفکر را مجبور می کند که این خروش را ببیند.

 

منبع: رجانیوز

/ 0 نظر / 11 بازدید